قهرمان ميرزا عين السلطنه

1597

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

بازگشت دستخطى به توسط غلام از حضرت و الا رسيد كه زودتر شهر بيائيد . حالا كه همه كارها را به خوبى و خوشى انجام داديد صلاح نمىدانم عجملو برويد و اين آخر كار اسباب دردسر مىشود كه ساير خدمات شما پوچ و هدر برود . بالاخانهء تازه‌اى كه حاجى علينقى براى رستمعلى نايب خودش ساخته منزل داريم . بنه تمام رفته . اسبها هم جل و نمد ندارند . چه‌كنم اگر يك نفر را مخبر مىكردم كار ضايع و تباه بود . هر قسم هست بايد گذراند . شب سمور و لب تنور هردو يكسان است . قطعهء خوبى است . شنيده‌اى تو كه محمود غزنوى همه عمر * شراب خورد و شبش جمله در سمور گذشت گداى گوشه‌نشينى لب تنور گزيد * لب تنور بدان مستمند عور گذشت على الصباح برآورد نعره كى محمود * شب سمور گذشت و لب تنور گذشت شنبه 12 رمضان . ديشب بارها جز سيزخانه نيامد . مهترها را هم در دندى ، برادر نفهم حشمت السلطان گرفته بود كتك زده ، پول و اسبابهاى آنها را هم برداشته بود . سه نفر بودند . گفتم رفتند توى اطاق حشمت السلطان بىاحترامى كردند . چپق كشيدند . پاها را دراز كردند . بد گفتند . التماس كرده ضامن داد تا فردا آنچه برده‌اند بدهد . حركت بدى كرده بودند . در صورتىكه من محترما او را گرفتم و آوردم . هر دسته از بارها در يك‌جا رفته‌اند . شب بيمزه‌اى نبود ، تماشا داشت . عريضه به شهر حضور مبارك عرض كردم . قاصدى شبانه رفت . به قدر چهار انگشت هم ديشب برف آمده بود . از اول رمضان بارندگى نشده بود . روى خاك برف آمد . دانه‌دانه بازمىآمد . سونتو - بكتاش پنج از دسته گذشته سوار شديم از ايالو گذشتيم . اسعد السلطنه خواب بود . قشلاق مغانلو در بلندى واقع است . قره درج « 1 » و سون‌تو هم به فاصلهء يك ميدان سمت چپ و راست جاده [ است ] . اين‌دو قشلاق از تمام اين صد پارچه قشلاق معتبرتر و آبادتر است . سون‌تو تمام رعيتش پراكنده شده است ، حالا دسته‌دسته مىآمدند . باز جمعيت ما را كه مىديدند بعضيها مات [ و ] متحير ايستاده ، بعضيها فرار مىكردند . صدا زديم . اطمينان

--> ( 1 ) - ( - قره دره )